پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

368

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

مثرادات بود با زرّينه ابزار آراسته و گنجينه‌اى در آنجا بود رسيدند . مثرادات رختهاى گرانبهاى خود را كه در آنجا داشت ميانه دوستانش كه اين هنگام به او پيوسته بودند بخش نمود و به هر يكى از آنان زهر كشنده‌اى سپرد كه به دستيارى آن خود را از افتادن به دست دشمن نگهدارند و از آنجا آهنگ ارمنستان كرد كه نزد تيكران برود . ولى تيكران به او راه نداد و چنين اعلانى ميانه مردم پراكنده ساخت كه هر كه مثرادات را دستگير گرداند صد تالنت پاداش خواهد دريافت . از اين جهت مثرادات از بخش بالاى ايوفراتيس از آب گذشته به سرزمين كولخيس گريخت . در اين ميان پومپيوس هجومى به ارمنستان كرد و اين به خواهش تيكران كوچك بود كه اين زمان بر پدر خود شوريده و دشمنى با او مىنمود و با پومپيوس در نزديكى رود آراكس ( ارس ) به هم رسيده ديدار كردند . اين رود از نزديكى سرچشمه ايوفراتيس برمىخيزد . ولى پيچشى پيدا كرده و به سوى شرق برمىگردد و به درياى كاسپى ( درياى خزر ) مىريزد . تيكران كوچك با پومپيوس دست به هم داده در ارمنستان پيش رفتند و شهرهايى را كه بر سر راه بود برگشاده زيردست خود مىگردانيدند . اما از آن سوى تيكران چون به تازگى از دست لوكولوس ضربت خورده و نيز مىدانست كه پومپيوس مردى نرم و مهربان است روميان را در كوشك پادشاهى خود پذيرفته و خويشتن همه خويشاوندان و دوستانش را همراه كرده به نزد پومپيوس شتافت كه از او زينهار بخواهد . تا نزديكيهاى خندق هم‌چنان سواره مىآمد ، ولى در آنجا لكتوران پومپيوس به او رسيده دستور دادند كه پايين آمده پياده راه پيمايد . زيرا هرگز مردى سواره در درون لشكرگاه روم نبايستى ديده شود . تيكران بىدرنگ فرمان برده بلكه به آن بسنده نكرده شمشير خود را هم رها كرده به آنان سپرد و پس از همه چون از دور به برابر پومپيوس رسيد ، دستار « 1 » شاهانه خود را از سر برداشته خواست آن را بر روى پاى پومپيوس بگذارد . بدتر از همه آنكه زبونى را بيرون از اندازه گردانيده مىخواست هم‌چون يك زيردست عادى به زانو بيفتد ، اگر نبود اينكه پومپيوس جلوگيرى كرد و دست او را گرفته در نزديكى خود بنشاند : خود او را در يك سمت و پسرش را در سمت ديگر .

--> ( 1 ) . خوانندگان در شگفت نباشند كه پادشاهان ارمنستان دستار بر سر داشته . آن زمان در ايران و ارمنستان دستار بستن شيوع داشته و پادشاهان نيز دستار بر سر مىبسته‌اند . گذشته از دليلهايى كه از كتابها به دست مىآيد از تصويرها كه بر روى سنگها و مانند آن از آن زمانها بازمانده نيز اين موضوع پيداست .